گرم شیرین!

گرم شیرین!

از هرم نفس های تو

تنم را تب گرفته است و

ترانه ام را رطب!

                                             مشهد، دی ۸۶

/ 9 نظر / 24 بازدید
ع ا

در فصل زردی کاج آوازهای شيرين از ياد رفته اند بيهوده خوش مباش بانوی آفتاب و ماه

دغدا

...سلام... چه تلفيق مهربانی از کلمه و طعم هست شعرتان...حس کردم مثل حرف ؛ژ؛که می گويند شيرين ترين حروف فارسی است و تکرارش بزاق را تحريک می کند(نقل از دکتر وحيديان که خدا می داند ارادتم به او تام و تمام است)شعر خوبتان حسی از شيرينی و گرما به ذائقه ی مخاطب می دهد...همان حسی که توی کلمپه های کرمان هم هست و تو با کلمه خلقش کرده ای... موفق باشی. مجالی شد...کلمات مرا هم بخوان...مايه ی مباهات خواهد بود...

وحيد

سلام هم کلاس گرامی نظرات شما موجب دلگرمی ما می شود از اینکه به وبلاگ من سر می زنید سپاسگذارم الکلام اقل و دل شعر زيبا و موجزی است و لفظ و معنی را خوب برابر کرده ايد. موفق باشيد

ح.کرمی ( ازاوراد گل سرخ )

سلام ! هرچند مضمون قدیمی است اما خوب از آن آشنایی زدایی کرده اید . کارهای دیگرتان هم جالب اند و خواندنی . خصوصا مقاله محققانه اتان که در وقت فراغت خواهم خواند . ممنون !

محمد فايق مجيدی دهگلان

من محمد فايق مجيدی دهگلان هستم می خواهم وبلاگ مجيدی هارا تنمايم از وبلاگتان بهره بردم مرا ياری فرماييد

آمنه مجذوب صفا

سلام..خانم دکتر... من را خاطرتان هست؟ عیبی ندارد اگر نباشد... خواستم بگویم.. ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد... یاحق