دعوت نامه

سلام به دوستان گرامی

در آستانه ی انتخابات ما هم در معرضیم و باید از خود دفاع کنیم انشاءالله

بیایید و ببینید اگر دوست دارید.

٢٠ خرداد ساعت ١١ صبح/ تالار دکتر رجایی/ دانشکده ی ادبیات

/ 14 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالحسین ستوده

سلام وبلاگ خوبی دارین اون غزل سلام خوبترینم ستاره می خواهی خیلی ناب و زلاله مثل یک سیب سرخ شسته شده که قطره های اب از روش می چکند . موفق باشین اگه ممکن شد سرب هم به وبلاگ حقیر بزنین - خوشحال می شم .

عمران میری

سلام تاخیر توی رگ های من جاریست . . . به زودی بر میگردم و می خونمت ترانه زائیده ام از نطفه ای که . . .

مولانا بدپیله!

از انقلاب سبز ِ نرم ِ مخملی تا کودتای سرخِ ِ گرم ِ فلفلی [تعجب][تعجب][تعجب] اگر بارِ گران بوديم، «ماندیم!» وگر نامهربان بوديم، «مانديم!» سريشِ ريشِ خلق الله گشتيم از اوّل هم، چنان بوديم؛ «مانديم!» شريكِ رهزنان ؛ و بهرِ ملّت رفيقِ كاروان بوديم؛ «مانديم!» برايِ رفتگانِ اين جناحي مسيحايِ زمان بوديم؛ «مانديم!» وطن، جزغاله شد از داغ خدمت(!) كه ما آتش به جان بوديم؛ « مانديم!» نه رأیِ "سبز"، ما را كلّه پا كرد که خاطرجمع از آن بوديم؛ «مانديم!» به "هاله ی نور" ِ مصباحی فروزان دَمادَم، دُرفِشان بودیم؛ «مانديم!» مطیع ِ "مجتبی" و "شیخ احمد" غلام ِ هردوان بودیم؛ «مانديم!» ز "محصولی" و "دانشجو" ، یقیناً قرین ِ امتنان بودیم ؛ «مانديم!» به لطفِ زور ِ موسی چُمبه هامان چماقی پرتوان بودیم، «مانديم!» سبیل ِ جملگی را چرب کردیم که خود مدیونشان بودیم؛ «مانديم!»

مولانا بدپیله!(2)

کسی راز ِ مرا داند / که از این رو بدان رویم بگرداند!... (بر اساس شعر "کتیبه" و با شرکت انتحاری مرحوم مهدی اخوان ثالث) [چشمک][تعجب][تشویش] فتاده رأی ها آن سوی تر انگار کوهی هست! و ما این جا نشسته؛ خسته انبوهی! شبی که وحشت از هر گشت می بارد و دل هامان ز زخم ناجوانمردان ورم کرده ست و می خارد که می آید که این انبوه رأی باشکوه و شوق آور را ز روی صدق بشمارد؟! فتاده رأی ها آن سو تر انگار کوهی هست و آن صندوق بی صاحب که از حوزه به ناگه ناپدید و جایِ فرمانداریِ آن شهر به خانه ی حضرت آقای صاحب منصبی نافذ نهان گشته زبان بی زبانی باز کرده ست و به ما گوید کسی راز مرا داند که از این رو بدان رویم بگرداند (!) و خیل رأی های سیزتان را ای نگون بختان به جبر ِزور و زور ِ پول و کارآیی ِ تزویر و ریا وارونه برخواند! (ادامه دارد)

مولانا بدپیله!(2)

(ادامه از قبل!) فتاده رأی ها آن سوی تر انگار کوهی هست! اگرچه رأی ما دلخستگان میهن و ایمان و آزادی چنان سیل جلیلی هست به آماری که نامردانه از آن جعبه ی جادوی طرّاران بیان گشته فقط جوی قلیلی هست کسی می گفت ای خوش باوران ساده دل از آن نمایش های پیش از انتخابات "آی. آر. آی. بی تی وی" آیا نفهمیدید وطن این کشتی توفان زده سی سال در این بحر میّت طعمه ی دزدان دریا بوده است؟! افسوس! فتاده رأی ها آن سوی تر انگار کوهی هست!... اگرچه قدرت این دست های خالی و تنها کنار زور آن نامردمان دشمن ایمان و آزادی چنان فنجان و فیلی هست ولیکن عاقلان دانند و هم دانسته اند از پیش - تاریخ جهان گوید - که شب شطّ ِ علیلی هست!.... فتاده رأی ها آن سوی تر انگار کوهی هست!... [ناراحت][قلب شکسته][تشویش][گریه]

مولانا بدپیله!(3)

هرچند وطن مستِ همآوایی شد با هم بودن، رقیبِ تنهایی شد یک بار دگر کشتی میهن، ای واااااای! بازیچه ی دزدهای دریایی شد! [گریه][گریه][گریه] دوباره رأی این ملّت چپو شد وطن با مکر "بادوک بال"، "بویو" شد! "جومونگ" و دامولش رفتند از دست همه چی سهم ِ این "دکتر تسو" شد! [تعجب][تعجب][تعجب] ز صابون لطیف انتخابات شدم شده به لیف انتخابات "مهندس" رفت و "دکتر" جست بیرون چه با حال است قیف انتخابات! [چشمک][نیشخند][تعجب] زان روز حذر کن که ورق برگردد "اسب" تو به اصطبل زمان "خر" گردد هرچند که با شعبده بازی امروز "طاووس"، یهو بدل به "انتر" گردد! [خنده][خنده][خنده] آن شخص که دائم تفِ سر بالا کرد با حقّه و نیرنگ، خودش را جا کرد! هر روز فروخت این وطن را به یکی بنگاهِ معاملاتِ ملکی وا کرد!!! [قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته]

ابوالفضل رنجبر راد

من همان طوفان سبزم ... آرشم من ..كوه را در مي نوردم .. .من به اوج قله البرز جاي مرز ايران .. تير بر قلب سياه نانجيبان مينشانم ... بابكم من .. من ابومسلم ...سيه پوش عزيزان شهيدم ..من همان طوفان سبزم .. من همان يعقوب ليثم .. مازيارم ..من زنسل قوم پاك سربدارم .. من همان طوفان سبزم .. رنگ سبز پرچم ايران زمينم ..گرچه با خون پيكرم غسل شهادت را گرفته ... من سراپا خشم و لبريز اميدم .. سرخ موي رو سفيدم .. من همان طوفان سبزم .. كاوه آهنگرم من .. رنگ سبز من درفش كاويانم ... در بلندي غرور و همت و آزاد مردي .. از زمين تا آسمانم ... من همان طوفان سبزم .. من سيامك بيزن و گودر و گيوم .. من همان فرزند رستم ... قاتل پيران ديوم ........ اي ندا اي خواهر من ... آه اي همرزم من ... اي آسماني ... ديدم از خون گلويت چهره ات را ارغواني .... اي نداي سرزمينم ... اي حضورت جاوداني . چشمهايت بهت حيرت با زبان بيزباني ... آخرين طرز نگاهت بود آزادي .... جواني .....

مولانا بدپیله!!!(1)

چاوز ِ من! لوپز ِ من! مرده بدم زنده شدم؛ گریه بدم، خنده شدم رأی ز غیب آمد و من دولت آینده شدم بی کس و بی کار بُدَم ، بی رگ و بی عار بُدَم یک چند خربنده ی آن "سرور ِِ سازنده" شدم! نوکر ِ "احمد" گشتم، عبدِ "محمّد" گشتم زان سوی بر "اکبرجان"، مدحیه خواننده شدم! مست زر و زور منم ، هاله ای از نور منم چون مینیاتور منم، زهره ی تابنده شدم! همّتِ "ضرغامی" من، همرهی "کامیِِ" من کاست ز ناکامیِ من؛ وز رقبا کنده شدم! از کَرَمِ محصولی ام ، رأیِ 7-8 میلیونی ام زاد ِ ولد کرد شبی، رأی فزاینده شدم! یازده کشور به جهان، گفتند تبریکِ نهان! زین غم بر ملّت ِ خود، خشم گراینده شدم! جانب "لیبی" راندم، "ام حبیبی" خواندم راه ندادند مرا ، خیط و سرافکنده شدم! تنها "روسیّه" و "چین"، حامی ِِ من گشته، ببین! تا که بچاپند همین! من نیز چاپنده شدم! دلبر ِ من، "چاوز" من ، جیگر ِ من، "لوپز" من از همه دل کنده، فقط امر تو را بنده شدم! "چاوزِ" شیرین لبِ من، همدم ِ تیره شب من شم

مولانا بدپیله!!!(2)

"چاوزِ" شیرین لبِ من، همدم ِ تیره شب من شمع ِ منی، در بر ِ تو دودِ پراکنده شدم! دانه تویی، دام تویی؛ وارثِ "صدّام" تویی حاکمِ خودکام تویی؛ مثل تو یکدنده شدم! راه تویی، چاه تویی؛ در نظرم "شاه" تویی مرشدِ گمراه تویی، من به تو دل زنده شدم! "چاوزِ" شیرین لبِ من، همدم ِ تیره شب من شمع ِ منی، در بر ِتو دودِ پراکنده شدم! دار منم، مار منم؛ مخزنِ آمار منم در وطن آوار منم؛ کشتم و بالنده شدم! گفتند: "تو دیکتاتوری، کینه دلی چون شتری!" با همه درگیر شدم، دشمن پاینده شدم! در نظرم خاک شدند، چون خس و خاشاک شدند مسخره کردم همه را، دلقکِ پرخنده شدم! بر سرشان داد زدم ، دشنه ی بیداد زدم بددهنی کردم و هی جاعل ِپرونده شدم! گفتند: "خاشاک تویی، پست تر از خاک تویی رهزنِ چالاک تویی!"؛ پیش تو شرمنده شدم! گفتند: هان، کور تویی؛ هاله ی بی نور تویی خائنِ مزدور تویی!"؛ مرغک سرکنده شدم!

مولانا بدپیله!!!(3)

"محسن" درجا زده است، در "مجمع" وازده است بر درِ حاشا زده است، از طرب آکنده شدم! "مهدی" از پا ننشست،دست مرا سخت ببست زین همه سرسختی ِ او، بی پر و پرکنده شدم! "هجده تیر" آمده است ، خلق چو شیر آمده است همرهِ "میر" آمده است ، واااااااای که بازنده شدم!