آورده اند که...(۱)

سلطان سنجر را در آن وقت که به دست غزان گرفتار شده بود، پرسیدند: «علت چه بود که ملکی بدین وسعت و آراستگی که تو را بود، چنین مختل شد؟» 

گفت:‌« کارهای بزرگ به مردم خرد فرمودم و کارهای خرد به مردم بزرگ؛ که مردم خرد کارهای بزرگ را نتوانستند کرد و مردم بزرگ از کارهای خرد عار داشتند و در پی نرفتند. هر دو کار تباه شد و به نقصان ملک رسید و کار لشکری و کشوری روی به فساد آورد.»                     

                                                                       (تذکره ی دولتشاه سمرقندی) 

/ 8 نظر / 6 بازدید
کيميا تاج نيا (دغدا )

...جواب همه ی اين ها را مورخين بيغرض برای اخلاف مسعود ما تذکره می کنند...بنده علی النقد به اشاره يی جزيی اکتفا می کنم که چهار سال بعد از امير کبير شهيد،پوليتيک درباری و استقلال ارباب اقتدار مقتضی شد که رجال عاقل و کافی از مرکز دور و جهال بازاری شريک با شاهد و عيش سرور گرديد که نه در اندرون استعداد ارائه ی خطايی و نه در خارج اقتدار احداث آشوبی يعنی کار صوابی داشته باشد...تا اين که فقر روحانی و جسمانی ملت ايران به حدی رسيد که در تاريخ امم تا کنون هيچ قلم نظير او را رقم ننموده. طالبوف ــ عبدالرحيم

کيميا تاج نيا ( دغدا )

...گرچه آدم سيرتان سگ صفت مستوليند هم کنون بينی که از ميدان دل عياروار جوهر آدم برون تازد برآرد ناگهان زين سگان آدمی کيمخت و خر مردم،دمار باش تا بر باد بينی،خان رای و رای خان باش تا در خاک بينی،شرشوروشورشار سنايی

کيميا تاج نيا ( دغدا )

...وچون نزول به آن چه واقع شد(در ماه ذی الحجه ۱۰۱۰در حوالی شهر بلخ)ملازمان يار محمد ميرزا،شخصی را از قراولان باقی خان(امير ازبک)آوردند و هر چه از او احوال پرسيدند،سربزير انداخت و جواب نداد و حرف نزد.ملازمان ملک علی سلطان جارچی باشی،حسبالحکم جهانمطاع او را زنده خوردند... تاريخ عباسی ـجلال الدين محمد يزدی

غلامرضا صفار

درود؛ به ‌تازگي دو مجموعه شعر ويك مجموعه داستان از شاعران ونويسندگان چهارمحال‌ وبختياري با قيمتي بسيار ارزان(3جلد، روي هم 3700 تومان!)چاپ‌شده‌ كه مطمئنم خواندنشان شما را راضي ميكند؛ «از هزار رنگ شعر» ٭هميشه آدم عاشق، چه خوار ميميرد /كنار باغچه‌اي عين خار ميميرد ٭لب مرا كه به ‌لب‌هات آشنا كردند/دري شدم كه به ‌باغ انار واكردند ٭خدا چه‌ نيشكري آفريد از دهنت/كه شعر، قند روان شد چكيد از دهنت و «ناگهان‌هاي بي‌سببي»؛ «دختر باران! /دختر آفتاب! /دختر انتظار! /ايمان دارم روزي ابرهاي بغض‌آلود را،نسيمي با خود خواهدبرد /تا ديگربار بارش خنده‌هايت،لب‌‌هاي تشنه را بوسه‌باران كند...» مجموعه داستان‌ «شهر من گم شده است» يكي از داستانهاي اين ‌مجموعه،خودكشي نويسنده‌ي نام‌دار «صادق هدايت»را به ‌تصوير ميكشد وداستان ديگر ادامه‌ي ‌«داش آكل»اوست: «وقتي شيون همه بلندشد برگشتم و باز نگاهش كردم. آرام بود وديگر از درد، چهره درهم نميكشيد و به ‌من و به ‌او فكر نميكرد. ديگر وقتي درد در تنش ريشه ميدوانيد،‌چشمان او در ذهنش نمي‌خنديد» با تخفيف ويژه بخريد! شاد باشيد.

حميدطبسی

بدا قوما که ماييم ! که ايزد عز ذکره چنين قومی را بر ما مسلط کرده است... بيهقی(از زبان بونصر) سلام ويژه ی ما را به هادی نازنين مان برسانيد.

وحيد

سلام اين جمله را به بزرگمهر حکيم نيز نسبت داده اند و آن را در جايی ديده ام. پيروز باشيد

آمنه

سلام.. تا باد چنین بادا... یاحق