یک ''سه پاره''

و خواب دیدم باران درشت می بارید

تگرگ قهر خدا مُشت مُشت می بارید

و از زمین و هوا لاک پشت می بارید

*

و خواب می دیدم یک کرکس سیاه پلشت

در آسمانی سرخ

به دور خود می گشت

*

و خواب بودم دیدم زمین تَرَک برداشت

ستاره سنگ شد و

نیشکر نمک بر داشت

*

و خواب دیدم بوزینه ای بُزی دزدید

و بُز به شیطنت از باغ ما رُزی دزدید

بنای خانه ی خیام را غُزی دزدید

*

و خواب بودم دیدم پرنده ها خوابند

فقط خدا بیدار

و بنده ها خوابند

*

چه خواب های شگفتی هنوز می بینم

تمام دور و برم را سیاه و خون آلود

هنوز هم من مانند روز می بینم...!

نیشابور 5 دی ماه 1389

/ 84 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد

سلام استاد... لذت بردم...بسیار زیبا بود...به من هم سری بزنید.. به جناب دکتر سلام من رو برسونید... بدرود

مصطفی غلامی

سلام استاد دل تنگم این روزها حتی صدای باران هم شادم نمی کند فضای خانه برایم تکراری شده درحسرت ان روزهایی هستم که از ترس دیر اومدن سر کلاس شما یادم می رفت بند کفشهایم را ببندم

محسن یاری

سلام بی تعارف از شعر زیبایتان لذت بردم . این شعر کوتاه ناقابل از این حقیر تقدیم شما . تا دست بیاندازیًم یا سر بسرم بگذاری دیدار با مرا به قیامت وعده می دهی یقین دارم این بار هم دروغ می گویی چون خود بهتر از همه می دانی که من جهنمیم

نادر

سلام سروده هاتون ساده روان ودل انگیزند خوشحالم که ازشمامیخونم شادباشی وسربلند

نادر

سلام سروده هاتون ساده روان ودل انگیزند خوشحالم که ازشمامیخونم شادباشی وسربلند

آگالیلیان

ببخشید اصلا نپسندیدم. نفهمیدم این همه تعریف و تمجید برای چیست؟!!

دلبری

سلام و سپاس فراوان از همراهیتان برای من که ناخوش احوالی آقای دکتر تسنیمی دو مصیبت بود مریضی ایشان و دوری از هم صحبتی شما در ساعات میان دو کلاس اما همین وبلاگ هم غنیمتی است باز هم سپاس

تنها یک نظرست این!!!!!!

ناجالب است سروده هایتان استاد گرام

بهار

جالب بود