دیوانه ی شاد

دیوانه ای بود تنها که در کوهستان با پلنگان زندگی می کرد؛ هراز چندگاهی دچار حالت خاصی می شد و این حالتش بیست روز طول می کشید؛ صبح تا شب می رقصید و می گفت: هر دو تنهاییم و هیچ مزاحمی نیست،ای خدایی که همه شادی هستی و با تو هیچ غمی نیست.

منطق الطیر ص 369

/ 15 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چمنستان

سلام دوست عزیز؛ آفرین بر شما. اهل چمن، مشتاق دیدار شما هستند. «چمنستان» ارگان مرکزی حزب ما! با پست: «خال پشت».[گل][لبخند]

یکی ازبهترین دوستم

سلام دوست گرامی شمادعوتیدبه یک جشن تولدامامتفاوت آخه ازطرف دوست گرفته شده میخوام شماهم تشریف بیاورید تابرای دوستم ثابت بشه که تو دنیای مجازی هم میشه یه خواهر خوب پیداکرد اگر سربزنیدلطف بزرگی کردید متشکرم یاحق

س-اسکندری

خانم دکتر با سلام ببخشید مثل اینکه این دیوانه بیماری دو قطبی داشته بیچاره . راستی چطوری پلنگها به او اجازه می دادند تنها باشد ؟ حکایت غریبی است خانم دکتر ولی به درد روزگار ما نمی خورد ؟

ترشیزی

سلام ای خوب مهربان شادی دعای من برای شما و همه ی خوبان است شادی یتان همیشه شاد انشا الله مهمان من باشید با چند لالایی

ن

هستم همیشه

اشک انار

یاد ما گر گذری کرد ز ایوان دلت به دعایی ز دل پاک تو مهمانش کن من به یادت هستم چه به هنگام دعا ، چه به هنگام نشستن به لب پنجره خاطره ها

کمال رحمتی

سلام.امیدوارم فراموشمون نکرده باشید ما و خاطرات خوب و شاید بد ازنظر شما در دانشگاه حکیم سبزواری رو.مشتاق دیدار .دانشجوی ادبیات ورودی 88.موفق باشید و پایدار[گل][گل][گل][گل][گل]

کمال رحمتی

سلام.امیدوارم فراموشمون نکرده باشید ما و خاطرات خوب و شاید بد ازنظر شما در دانشگاه حکیم سبزواری رو.مشتاق دیدار .دانشجوی ادبیات ورودی 88.موفق باشید و پایدار[گل][گل][گل][گل][گل]

عارفه صباغی

سلام داستان زیبایی بود نمی شه گفت زیبا فوق العاده بود.واقعا لذت بردم