چند سه گانی

جاده پیوسته میرود به شتاب

زن نشسته کنار همسر خویش

راه کوتاه می کند با خواب

*

لحظه هایم سیاه و سنگین است

همه ی دلخوشی زندگیم

خوابهایی شگفت و رنگین است

*

 شاد و سرشار

در رقصم مانند سپیدار

در شب دیدار

*

روسری سفید و چشم سیاه

روی بام بلند همسایه،

چه خدابانوی قشنگی آه!

*

می روند ابرهای تار و کبود

رو به بالای بام بینالود

تا بشویند هر چه بود و نبود.

نیشابور/ سال 90

/ 36 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاقرسری

السلام ای به صفاروشنی چشم منا..آخرین باری که باجناب دکتریاوری به کدکن تشریف آورده بودیدمی خواستم درموردیک شعرمحلی قدیمی کدکن باهم صحبت کنیم که به صورت قالب سه گانه سروده شده بود فرصت نشدبعدهااگردیداری میسرشدبرایتان می خوانم به استادعزیزم دکتریاوری سلام برسانید

نجوای غربت

سلام همنفس! زمزمه کردم و لذت بردم. زیبا بود و دلنشین! قلم تان رقاص تر باد!

بزبزقندی

سلام خیلی قشنگ بودوبلاگتون،بوس

مریم صا بری

سلام... سه گانی های خوبتان را خواندم 2 و4 و5 عالی بودند. شاد و تندرست باشید.[گل]

مسافر

سه گانی هایتان را خواندم . فکر نمی کنم ژانر سه گانی در نهایت بتواند در ادبیات کشور ما جایگاهی ماندنی باز کند . هر چند فعلا داره یه کم بین جوانها خودش رو موقتا نشون میده

ع.ک

سلام سه گانی های نابی خواندم. قلمتان همواره جاری. شاد باشید[گل]

معین

احسنت خیلی قشنگ بود از قضا من بر خلاف نظر دهنده پایینی فکر می کنم این ژانر سه گانی خیلی عمیق و ریشه دار و ماندگاره و خیلی با برنامه و خوب پیش رفته.

فوق

سلام استاد عزیزم.سه گانی هاتون عالی بود.نمیگم کدومشون قشنگتره چون شما نوشتید همش قشنگه خسته نباشید