از خودت بگو

از سپید و سرخ و آبی بگذریم

از خودت بگو

از بی رنگی!

شکل و شمایل را رها کن

از خودت بگو

از بی شکلی !

از بزرگی و کوچکی که نه

از خودت بگو

از نامتناهی!

 راستی تو کیستی ؟

 چنین بی رنگ و

بی شکل و

...!

 

/ 8 نظر / 22 بازدید
اميد

سلام با من بگو تا کيستی مهری بگو ماهی بگو خوابی خيالی چيستی اشکی بگو اهی بگو شاعران وارث اب و خرد و روشنيند اين جامها که در پی هم می شود تهی دريای اتش است که ريزم بکام خويش گرداب می ربايد و ابم نمی برد موفق باشيد و شاد يا حق اميد

حمید تقی آبادی

سلام خانم دکتر. ارادت دارم. نمی دانستم وبلاگ دارید و گرنه مشتری می شدم. از وقتی گوشی تلفنم را عوض کرده ام شماره ی شما را هم ندارم و گرنه احوال می پرسیدم. آقای یاوری چطورن؟ شما خوبید؟ پدرم با دوچرخه از دنیا رفت ومادرم جاده می دوخت روی پیراهنهای سپید من می پوشیدم پدرم را جاده ها را و پارچه های سپید را مادرم گریه می کرد زیگ زاگ زیگ زاگ

حمید تقی آبادی

سلام با یک شعر قدیمی ضمیمه ی کاریکاتور رضا جنگی به روزم.مال 2004 هم کاریکاتور هم نفس شعر.رضا جنگی تازه وبلاگ زده گفتیم معرفی کنیم از ادبیاتی های خودمون شروع شد. سر بزنید و نظر،ممنون.

تکرار

سلام / وبلاگ خیلی خوبی داری که بعضی از پست هات واقعن زیباست و جای تامل دارد / شادمانم میکنی اگر به وبلاگ من هم سری بزنی و نظری / شادباشی

تكرار

با درود / با پست جديدي به روزم / شادمان ميشوم از آمدنت

حمید تقی آبادی

سلام. بابا این وبلاگ را به روز کنید. خبر بدهید که به روز شده اید تا دوستان بیایند چیزی بخوانند حرفی بزنند. بعد بروند حدیث کنند همه جا. مگر این خودکار چقدر جان دارد؟

محمد

قشنگ بود