دیوانه ای بود تنها که در کوهستان با پلنگان زندگی می کرد؛ هراز چندگاهی دچار حالت خاصی می شد و این حالتش بیست روز طول می کشید؛ صبح تا شب می رقصید و می گفت: هر دو تنهاییم و هیچ مزاحمی نیست،ای خدایی که همه شادی هستی و با تو هیچ غمی نیست.

منطق الطیر ص 369