این شعرها برای تو که نان نمی شود

در لحظه­ های مرده ی تو جان نمی­ شود

داروی دیگری است دوای دل تو و

این حرف­ها برای تو درمان نمی­ شود

اینجا کسی به عشق سلامی نمی­ کند

فکری به حالِ خشکی گلدان نمی­ شود

هر چند خنده های لب از سر گذشته است

دل درد گریه دارد و خندان نمی شود

گیرم که بلبل آمده و گل شکفته است

بی­ عشق و عاشقی که بهاران نمی­ شود

مشهد، مرداد 85