خواب ديده بودی که کوله بار بر دوش رو به بلندای کوهستان در راهم.آری ؛ به گفته عزيزم شفيعی کدکنی:

«من عاقبت از اين شهر خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت اين فال را برای دلم ديد

ديری ست مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهيان و تنهايی خودم

پر کرده ام ولی

فرصت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشايم.

اما

من عاقبت از اين شهر خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت اين فال را برای دلم ديد.»