و خواب دیدم باران درشت می بارید

تگرگ قهر خدا مُشت مُشت می بارید

و از زمین و هوا لاک پشت می بارید

*

و خواب می دیدم یک کرکس سیاه پلشت

در آسمانی سرخ

به دور خود می گشت

*

و خواب بودم دیدم زمین تَرَک برداشت

ستاره سنگ شد و

نیشکر نمک بر داشت

*

و خواب دیدم بوزینه ای بُزی دزدید

و بُز به شیطنت از باغ ما رُزی دزدید

بنای خانه ی خیام را غُزی دزدید

*

و خواب بودم دیدم پرنده ها خوابند

فقط خدا بیدار

و بنده ها خوابند

*

چه خواب های شگفتی هنوز می بینم

تمام دور و برم را سیاه و خون آلود

هنوز هم من مانند روز می بینم...!

نیشابور 5 دی ماه 1389