به نام آن که جان را نور دین داد                    خرد را در خدا دانی یقین داد

خداوندی که عالم نامور زوست                 زمین و آسمان زیر و زبر زوست

دو عالم خلعت هستی از او یافت                فلک بالا، زمین پستی از او یافت

فلک اندر رکوع استادة اوست                       زمین اندر سجود افتادة اوست

یکی اول که پیشانی ندارد                                 یکی آخر که پایانی ندارد

... خداوندا همه سرگشتگانیم                           مصیبت دیده و آغشتگانیم

ز سر تا پا همه پیچیم بر پیچ                   چه سر چه پا، همه هیچیم بر هیچ

... خداوندا منم بیچاره مانده                    در این فکرت دلی صد پاره مانده

تنم را گر چه نیست از تو نشانی                    ولی غایب نه­ای از جان زمانی

تویی فی­الجمله مستغنی ز عالم                         سخن کوتاه شد، والله اعلم

 (اسرارنامه)

 

موضوع سخن کوتاه بنده «اهمیت بومی بودن در تحقیقات ادبی» است:

یکی از مسائل بسیار مهم در مطالعات ادبی و تحقیقات در حوزة ادبیات فارسی این نکته است که محقق و پژوهشگر به زبان و فرهنگ رایج در محل شاعر یا نویسنده آشنایی داشته باشد و این مسأله در تمام حوزه­ های تحقیقات ادبی اعم از تصحیح متون، سبک شناسی، تاریخ ادبیات، نقد و شرح و تحلیل آثار ادبی صادق است.

از آنجا که خاستگاه بسیاری از آثار مهم ادبیات فارسی خراسان بزرگ است، محققان خراسانی در فهم و تصحیح و شرح این متون هم انگیزة قوی­تری دارند و هم توانایی بیشتری.

استاد بدیع­ الزمان فروزانفر که اهل بشرویة خراسان بودند در شرح مثنوی شریف و در شرح احوال و آثار عطار نیشابوری جای جای برای تأیید نظریات خویش به لهجه و آداب و رسوم خراسانی اشاره کرده­ اند.

استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که مایة مباهات کدکن و خراسان هستند در تحقیقات و پژوهش­های برجستة خود در زمینة ادبیات خراسان: ابوسعید ابوالخیر، سنایی، انوری و بیش از همه شیخ فریدالدین عطار کدکنی نیشابوری همیشه از همین موبت بومی بودن بهره برده­ اند.

پژوهشگران بسیاری در مورد عطار سخن گفته ­اند و به تحلیل افکار و آثار وی پرداخته­ اند از هلموت ریتر مستشرق آلمانی گرفته تا دکتر پورنامداریان، دکتر حمیدی شیرازی، دکتر سیدصادق گوهرین و غیره اما مسلماً مانند دکتر شفیعی کدکنی عطار را درک نکرده ­اند و بسیاری از ظرایف شعر و سخن عطار بر ایشان مکشوف نگردیده است و به قول خود استاد به درون منظومة فکری عطار راه نیافته­ اند.

استاد شفیعی کدکنی در تصحیح علمی آثار عطار و تعلیقات ارزشمندی که بر این آثار نوشته ­اند و حاصل بیش از سی سال تلاش ایشان در زمینة عطارشناسی است، بسیاری از مشکلات حل نشده را با آگاهیی که از لهجة کدکنی داشته ­اند حل نموده­ اند که به عنوان نمونه این موارد را می­ توان ذکر کرد:

در تعلیقات بیت 85، منطق الطیر:

آفتاب از شوقِ تو رفته ز هوش         هر شبی در روی می­ مالیده لوش »

می­ نویسند که: «لوش: لجن، ترجمة حَمِئَه در تعبیر قرآنی است که در مورد غروب خورشید، در داستان ذوالقرنین می­گوید:«حتی اذا بلغَ مَغربَ الشَّمسِ وَجدها تغرُبُ فی عینٍ حَمِئَهٍ» (تا هنگامی که ذوالقرنین به مغرب رسید یافت خورشید را که فرو می­شد در چشمة لوش­گِن) تفسیر سورآبادی،1450. لوش در زبان امروز مردم کدکن و تمامی خراسان به همین معنی هنوز به کار می­رود. بعضی نسخه ­های دیگر «روش» دارند که آن نیز صورتی از همین کلمه است.  و در اسرارنامه ، 118 هم:

اگر خورشید گویم با رخی زرد         شود در کوش هر شب هم بدین درد

 بی­ گمان تصحیف لوش است».

در مقدمة منطق­ الطیر ایشان در مورد تلفظ بعضی کلمات در شعر عطار که باعث به وجود آمدن بوطیقای خاصی در شعر وی شده است چنین می­ گویند:

«در عروض عطار، کلمات تلفظ ­های ویژة خویش را دارند که بیش و کم متأثر از آواشناسیِ لهجة طبیعی زندگی اوست که هنوز هم بقایای آن را می­ توانیم هر روز در گفتار اهالی کدکن و سراسر منطقة نیشابور بشنویم. به این نمونه­ ها که هم­ اکنون در لهجة کدکن، شیوع دارد توجه کنید:

کلماتی از نوع «نِکنَد» مثلاً در مصیبت­ نامه،39:

گر بگویی از سرِ لطفیش راز      او به تو نِکنَد زفان هرگز دراز                

یا در الهی نامه، 97:

که کس غمخواری کارِ تو نِکنَد             دمی حمّالیِ بارِ تو نِکنَد

یا «چِکنَم چکنَم» در مصیبت نامه، 150:

اشک می­بارم به زاری بر دوام                 چِکنم و چکنم همی­گویم مدام

چکنم و چکنم همیشه جفت ماست          می­ ندانم می­ ندانم گفتِ ماست

یا نَبرَدَش در منطق­ الطیر:

دیده ­ام صاحب­ جمالی از کمال           هیچ کس پی نَبرَدَش در هیچ حال

... عطار بسیاری از کلمات را به گونه­ ای که در لهجة او تلفظ می ­شده است وارد شعر خود کرده است و کاتبان که زبان رسمی را معیار می­ دانسته­ اند کوشیده ­اند چندان تغییر در سخن او ایجاد کنند که به صورت زبان رسمی درآید؛ مثلاً کلمة «گرسنگی» در عصر او و هم اکنون در لهجة کدکن (و چه بسا بسیار لهجه­ های دیگر) گُسنِگی (بر وزن عروضیِ تشنگی) تلفظ می­ شده است:

گرسنه بودند آنجا هر سه کس           برنیامدشان ز گرسنگی نفس

که باید گُسنِگی تلفظ شود.

بازگشت و سوی او آورد باز             گرسنگی شد مر سلیمان را دراز

... تلفظ­ های محلی عطار در قافیه­ های او همیشه ایجاد اشکال کرده است. مثلاً گرُفتن (زبان محلی) به جای گرِفتن (زبان رسمی) و قافیه کردن آن با گفتن، مصیبت­ نامه، 201:

این سخن نقل است ز اسکندر که گفت     هر چه گیری معتدل باید گرُفت»

نمونه ­هایی از این دست در شعر عطار فراوان است و در همة این موارد دانستن لهجة محل زندگی شاعر یکی از مهم­ترین عواملی است که در حل مشکلات شعر وی به استاد شفیعی کدکنی کمک نموده است.

با توجه به مسائل ذکر شده در مورد اهمیت بومی بودن یک محقق در تحقیقات ادبی این نتیجه را می­توان گرفت که ما به عنوان افرادی خراسانی در شناخت بزرگان و دانشمندان خراسان توفیق بیشتری نسبت به دیگران داریم؛  و مهم­تر از آن -خطابم به عزیزان همشهری است- به عنوان کسانی که در کدکن زاگاه عطار زندگی می­کنیم و با لهجه و آداب و رسومِ مرسوم در زمان و زبان عطار آشنایی داریم در تحقیق و تفحص در مورد آثار این شاعر بزرگ و عارف نامی گام­ها پیشتر از دیگرانیم؛ و نیز در شناخت شعر و اندیشة دکتر شفیعی کدکنی به عنوان یکی از شاعران و محققان برجستة معاصر بیش از دیگران توفیق خواهیم داشت. هر چند که متأسفانه آگاهی نسل جدید نسبت به بسیاری از مسایل فرهنگ عامه چون مثل­ها، اشعار محلی، بازی­ها، و واژگان قدیمی خیلی کمتر از پیش است و این معضلی است که باید هوشمندانه با آن مقابله کنیم و در شناخت و نگهداشت عناصر فرهنگ محلی خود بکوشیم.

بیایید با استفاده از موهبت آگاهی از فرهنگ عامة این دیار در شناخت مفاخر بزرگ خویش پیشرو دیگران باشیم.

به قول عطار کدکنی نیشابوری:

گر مرد رهی میان خون باید رفت            از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس       خود راه بگویدت که چون باید رفت

سبز باشید