چند روزی است که احوال عجيبی دارم

نمی دانم؛ اما خوب می دانم که بعضی وقت ها همين ندانستن خيلی بهتر است.در همين تقدير يا چه می دانم سرنوشت يا متافيزيک يا هر چيزی که نامش را می خواهی بگذار؛اگر همه چيز را می دانستيم که اصلا نمی شد زندگی کرد و زندگی اصلا لطفی نداشت.اگر می دانستيم که فردامان چگونه خواهد بود ديگر انتظاری نبود و وقتی انتظار نباشد دلهره نيست ؛اميد نيست ؛ترس نيست و... و زندگی بدون خوف و رجا زيبا نيست بدون دلهره و انتظار شيرين نيست ... پس چه خوب که خيلی چيزها را نمی دانيم! چه عجيب است ندانستن و چه زيبا و خوب!