اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وين خط معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی  و نه من

اين شعر زيبا و پر معنا از خيام نيشابوری است.و فردا روز بزرگداشت خيام است و ما نيز به نيشابور خواهيم رفت و من چقدر نيشابور را دوست دارم .احساس می کنم نفس سيمرغ و نگاه هدهد فضای اين شهر تاريخی را پر کرده است و من اهل کدکنم و کدکن از نيشابور بزرگ و تمام خراسان وامدار نيشابور تاريخی و بزرگی که روزی جای قدمهای عطار بوده است.

«در نشابورم و جويای نشابور هنوز» اين شعر شفيعی شاعر هم شهری من است و چه خوش گفته است که نيشابور بزرگ زير ضربه گامهای تاتار و غبار جنگهای بسيار گم شده است.