بر آن غريب ما چه گذشت اي صبا بگو

اين هم چيزي است ،آدم بدود و نرسد،اصلا مي گويند كه قرار نيست برسيم مساله فقط رفتن است.باشد من هم مي روم زيرا ؛هستم اگر مي روم گر نروم نيستم.احساس مي كنم كه در يك خلا زندگي مي كنم ،بين زمين و آسمان.ديشب خواب مي ديدم كه دارم به سوي آسمان پرواز مي كنم .بال نداشتم با دستهايم بال مي زدم و دختر خاله ام كه مريض است به دنبال من مي دويد و به من سنگ مي زد .هيچ كدام از سنگهايش به من نخورد .از او مي پرسيدم كه چرا سنگ مي زند و او هيچ نمي گفت و گريه مي كرد و مي زد.من بالا تر از درختان مي پريدم .وقتي كه به بالاي بلندترين درخت رسيدم ايستادم و به او گفتم من مي روم كه در اوج بميرم اما تو زنده مي ماني .من عقابم و تو مثل كلاغ زياد عمر مي كني اما پنج سال از عمرت كم مي شود.بعد به يك سيمرغ تبديل شدم و رفتم.

من به خواب هاي خودم خيلي اعتقاد دارم چون هميشه تعبير مي شوند.اما نمي دانم كه چه تعبيري در وراي اين روياست.

قربان شما:نغمه