از این چند بیت چقدر بوی جبر می آید

و چقدر ما درگیر این جبریم!!!!!چرا؟آیا باید راضی بود؟ چگونه؟


اگر محول حال جهانیان نه قضاست


چرا مجاری احوال بر خلاف رضاست؟


بلی قضاست به هر نیک و بد عنانکش خلق


بدان دلیل که تدبیرهای جمله خطاست


هزار نقش برآرد زمانه و نبود


یکی چنان که در آیینه ی تصور ماست


کسی ز چون و چرا دم همی نیارد زد


که نقش بند حوادث ورای چون و چراست


...


به دست ما چو از این حل و عقد چیزی نیست


به عیش ناخوش و خوش گر رضا دهیم سزاست


(انوری)